شعر
22 بهمن 96 ساعت 12:02 | نوشته ‌شده به دست مسافر امید | ( دیدگاه شما )

دیوان شصت
(ورق هشتم)

مأوای ششم...



مسافر امید کمک راهنمای لژیون هفدهم


به نام قدرت مطلق، که در وصفی نمی گنجد
ز دستی بر نمی آید که بنویسد ز آن امجد*

سفر اینجا رسیدست و، به وادی ششم، منزل
سخن از عقل و تدبیر است، و فرمان بردنِ عاقل

اگر فرمان بَرَد هر کس؛ ز حکمِ عقل، پیروزست
شواهد را نگر، بینی، که بی فکری، سیَه روزست

چو ماشین، در تکامل باشد این عقل و، چنین حاکم
اگر سرباز، فرمان بُرد، او خود را شود خادم

نه آغاز و نه پایانی، برای عقل می باید
به حدّ معرفت، هر کس، خود این ره را بپیماید

به هست و نیست می تابد، که هر جهلی فرو بندد
به شرطِ آنکه انسان هم، رهِ ظلمت بر او بندد

به خورشیدی ست مانند و، من و ما  خانه ای هستیم
اگر تاریک شد خانه، رهش را خود فرو بستیم

به ارزش ها رَوی، نورِ فزون، در خانه ات آری
و گر بر ضدّ ارزش ها، وُرا** در سایه ات داری

نباشد جنس عقل از مادیات و عالَمِ خاکی
و لیکن جاودان است او؛ به چرخش های افلاکی

ز اجزاء تنِ ما نیست، این عقل و، نمی میرد
هر آنجا شخص می میرد، که او پایان نمی گیرد

بُوَد در باطنِ هر کس، مکانِ عقل و اندیشه
هنر؛ آن نفسِ موضوع است و آن فاعل، هنر پیشه

ولیکن مغز ابزاری ست تا؛ اوصافِ او گوید
دهد فرمان ز دانایی و مغز؛ احوالِ او گوید

ز امواجش پذیرد موج و تفسیرش به ذر سازد***
همان کاری که با فنِّ مترجم ها؛ هنر سازد

صدای عقل را بشنو، که با او خو بگیریّ و
اگر خواهی سعادت را، ز او فرمان پذیریّ و

بدان عقلت چه ها خواهد؟! زبانش چیست؟!
اگر فرمان دهد، برخیز و؛ گر فرمان دهد، پس "ایست"!!

برایت شک نمی آرَد، به تصویرت نمی دارد
اگر فرمان بَرَش باشی؛ "نَه" و "آری" ، تو را آرَد

اگر تصویر پیدا شد، بدادت وعده ها بسیار
بدان نفس است و افسارش، نگه می دار

درون را گر نبردی هست، بین عقل و نفسِ ماست
ظفر**** در این نبرد اما؛ به خودسازیِ انسان هاست

ندای عقل، یک سو و، ز آن سو نفس می خواند
ندا ها می رود اما سپس کردار می مانَد

اگر بر عقل ره جُستی؛ به خود آرامشی بینی
وگر بر نفس، تن دادی؛ تو حالِ خوش نمی بینی

ز فرمان بردنِ عقل و، ز حکمِ نفسِ امّاره
مکان؛ یک موست اما می شود؛ انسانی آواره

زمان باید شود طی تا به فرمانش رسد هر کس
ولیکن خوش سرایی هست این مأوا و این مبحث

رهش؛ آگاهی و علم است تا دستش بخوانیم و
به راهِ ضدارزش ها و یا ظلمت، نمانیم و

ز فرمان های نیک و جزئیِ حاکم؛ بری فرمان
رسد آنگه به آنجایی؛ که باشد لایقِ انسان...!



*امجد=بزرگ ترین، والا مقام(منظور خداوند بی حد و حدود است)
**وُرا=او را
***امواج=عالَم موج و فرکانس ها- ذر=عالَم ماده و ذره
(به عبارتی مغز، امواج و فرکانس هایی را از عقل دریافت میکند و برای جسم فیزیکی ترجمه میکند)
****ظفر=پیروزی،غلبه کردن






توضیح: مخاطب این نوشته، و بعضی از نصیحت ها و تلنگر هایی که درون آن وجود دارد، برایِ درونِ خودِ شاعر بوده است!

با احترام و ادب فراوان
مسافر امید اسدیان
21 بهمن ماه 1396
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: شعر،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر سهراب (سهروردی) 16 شهریور 97 16:25
استاد عزیز خدا قوت سروده زیبایی بود
همسفر سهیلا 25 بهمن 96 16:40
با سلام و عرض ادب و خداقوت خدمت استاد ارجمند آقا امید،بسیار زیبا و دلنشین بود.صمیمانه به شما بابت این ذوق و استعداد تبریک عرض می کنم.موفق و پاینده باشید.
همسفر فاطمه 23 بهمن 96 22:30
تبریک خدمت کمک راهنمای محترمآقا امید، بسیار زیبا و دلنشین بود
مسافر امید پاسخ داد:
متشکر از لطف شما
مسافر علی 22 بهمن 96 22:22
بسیار زیبا بود
مسافر امید پاسخ داد:
سپاسگزارم علی آقا
مسافر محمد جواد 22 بهمن 96 13:45
خسته نباشید خدمت استاد آقا امید اسدیان واقعا زیبا بود.
مسافر امید پاسخ داد:
ممنونم محمد جواد جان
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic